پنکک و تجربه‌ای مادرانه

می‌دانید همیشه باید دست قدیمی‌ها را بوسید. تجربه‌های قدیمی‌ترها می‌تواند به زندگی مدرن و سریع ما رنگ و بویی خاص می‌تواند بدهد و این یعنی که باید به صحبت‌های آن‌ها درست وحسابی گوش دهیم. همیشه مادرها و مادربزرگ‌ها برای پخت انواع غذا‌ها دستور پخت‌هایی شاهکار را به شما دارند و گاهی خانم‌های کدبانوی تمام عیار می‌گویند که فلان غذا را من از مادر بزرگم به ارث برده‌ام که یعنی می‌توانم آن غذا را مانند مادربزرگم درست می‌کنم. در بیشتر مواقع این غذاها، انواع غذا‌های خوشمزه سنتی هستند که عطر و بوی خوش آنها در کوچه می‌پیچد و اگر خانم جوانی بتواند این دست پخت را داشته باشد می‌تواند توجه‌ها و تحسین‌هایی بی شماری به خود جلب کند.

اما همیشه این توصیه‌‌ها محدود به غذاهایی مانند ته‌چین و خورشت قیمه و کباب خانگی نمی‌شود، اگر درست گوش بدهید و می‌توانید در موضوعاتی مانند خود آرایی هم از بزرگ‌تر‌ها کمک بگیرید مهم این است که دل به دل آنها بدهید و از صحبت کردن با آنها لذت ببرید. البته لزوم یک مادر بزرگ خوش اخلاق هم در این میان کاملا مهم است.

مامان بزرگ با کلاس من و یک  پنکک به درد نخور

من مادربزرگی دارم که نزدیک نود سال سن دارد و ماشاالله ماشاالله بزنم به تخته حسابی سر حال است توی این سن هر روز عصر میره پارک اطراف خونه حسابی پیاده روی می‌کند و اساسا خیلی باحال و با سر و زبانه . ما به مادربزرگمان می‌گوییم مامانی. مامانی هر ماه خونه یکی از دختراش هست و وقتی مامانی میان خونه ما دیگه خونمون از این رو به اون رو می‌شه. در اون ماه حسابی مهمونی و دوره دیدن فامیل به راهه. خاله‌ها و دختر و پسراشون میان به مامانی سر می زنند و حسابی خونه ما شلوغ می‌شه.

اما یکی از روزهایی که دختر خاله هام و خاله کوچیکم اومده بودن خونه ما بحث میکاپ و برند لوازم آرایش حسابی گرم شده بود من از کرم پودر دوسه دفاع می‌کردم و آزیتا دختر خالم از  پنکک جدیدش که فکر می‌کنم مارکش ایوروشه بود. من می‌گفتم این برای پوست‌ها خشک خوبه و آزیتا می‌گفت ایوروشه چون ارگانیکه برای هر پوستی مناسبه و روی پوست هم خوب می‌خوابه. من می‌گفتم در آرایش عروسی دوستم از همین کرم پودر استفاده کرده بود و بعد عکساش را نشان می‌دادم و بعد آزیتا هم عکس‌های نامزدی دختر عموش و توی گوشیش نشون داد که دختره با اون هیکل دویست کیلویی‌اش پوستش مثل ماه شده. من گفتم کوفتش بشه الهی ببین چه قدر پوستش خوبه این را که گفتم مامانی که نزدیکمون نشسته بود نمی‌دونم داشت چایی نبات می‌خورد یا بافتنی می‌کرد گفت: مادر ببینم و من هم گوشی آزیتا را بهش دادم ولی گفت بزار اول عینکم را بزنم و وقتی عینکش را با گوشه چارقدش تمیز کرد و به چشم زد گفت: درسته مادر پوستش مثله عروسک شده به خاطر اینکه یه پرده گوشت داره.

من گفتم: مامانی این یه پرده گوشته؟! می‌شه با یکی از لپاش یه سازمان گوشت راه انداخت.

مامانی گفت: مادر جان درسته این دختر عموی آزیتا یه ذره توپله اما همین یه پرده گوشت به قول من و یه سازمان گوشت به قول تو باعث می‌شه پوستش چرب باشه و هر آریشی به صورتش خوش بنشینه.

گفتم یعنی چی مامانی: گفت مادر جان قدیما مثل الان نبود که این هم وسایل آرایشی عجیب و غریب باشه و بشه این همه بریز و بپاش واسه این وسایل داشته باشیم یادمه پوردهای قدیم همه یک فرم و جنس داشتند و ما باید چربی پوستمون را با اون تنظیم می‌کردیم.

بعد دستی به صورت من کشید و گفت: مادر جان پوست تو خشکه برای همین هم احتمالا این کرم‌پودی که می‌زندی باید چرب باشه تا راحت به پوستت بشینه. اما اگر جنسش خشک باشه روی صورتت خوب نمی‌شه تو باید قبل از استفاده از این پودرت صورت را چرب کنی مادر.

کرم مرطوب کننده و راه حل بسیار خوب

گفتم یعنی چی کار کنم گفت مادر از این کرم مرم های چرب‌ترت، قبل از استفاده بزن به صورتت این طوری یه لایه چربی روی پوستت داری.

من اتفاقا اون روز یک  پنکک خشک داشتم که حسابی روی دستم باد کرده بود. پریدم رفتم اون  پنکک و چندتا کرم مرطوب کننده‌ای که داشتم را آوردم گذاشتم جلوی مامانی گفتم: مامانی جونم شما می‌گی من با این ها الان چی کار کنم.

مامانی گفت: بزار ببینم مادر و یکی یکی کرم های مرطوب کننده من را برداشت و به دستش زد از هر کدوم یک کمی به دستش می‌زد و بعد ماساژ می‌داد. چند تای اول را که به دستش زد و گفت نه مادر این‌ها خیلی چربن اگر زیر پودرت از این‌ها بزنی پودر روی صورتت می‌ماسه و خیلی بد می‌شه. به کارش ادامه داد تا به یک کرم معمولی نیوا را برداشت و گفت مادر بیا جلو چند نقطه از صورتم را مانند پیشانی اطراف چشم و روی گونه و چانه ام را مقدار کمی کرم گذاشت و بعد با دستاش صورتم را ماساژ داد انگار که دارم کرم معمولم را به صورت می‌زنم. وای خدا حس دستاش روی صورتم چقدر خوب بود.

بعد گفت حالا مادر از همین پودرت بزن به صورتت و من هم  پنککم را برداشتم و رفتم توی اتاق خواب جلوی آینه باورم نمی‌شد  پنکک به اون مزخرفی که حتی یک بار هم ازش رازی نبودم این‌قدر خوب روی پوستم بخوابه. با چند ضربه پد  پنکک تمام صورتم زیر پودر مخملی  پنککم پوشانده شد و بعد خیلی راحت با یک برس آرایشی به سادگی هرچه تمام یک دست شد.

مامانی و معجزه آرایش

وقتی برگشتم صورتم را به آزیتا و مامانی نشون دادم صدای تعجب و حیرت آزیتا به هوا رفت. می‌گفت: ببین تو رو به خدا چی شده آرایشش چه قدر خوب شده. مامانی گفت مادر پنبه داری گفتم مامانی بزار این  پنکک به این خوشگلی دو دقیقه روی صورت ما باشه بعدا پاکش می‌کنم گفت دختر جون نمی خواهم آرایشت را پاک کنم برو یه ذره پنبه بیار ببینم!

و من هم رفتم با ترس و لرز براش پنبه آوردم یه ذره برداشت و توی دستش گلوله کرد و بعد بروی صورتم غلتاند تقریبا روی بیشتر برجستگی‌های صورتم پنبه را غلتاند بهش گفتم مامانی آرایشم و پاک کردی گفت دختر حرف نزن بزار کارم بکنم اِ…

بعد که کارش تمام شد گفت برو تو آینه ببین این طوری اضافه های پودری که به صورتت زدی بداشته می شه آرایشت نمی‌ماسه من هم رفتم جلوی آینه دیدم پوستم شده عین عروسک وقتی برگشتم دهنم از تعجب باز مونده بود آزیتا هم چشاش چهارتا شده بود . مامانی گفت مادر این فوت و فن های قدیمیه. من و آزیتا را نگاه می‌کرد و ریز ریز می‌خندید من هم پریدم ماچش کردم و گفتم مامانی حسابی واردی‌ها ماشالله.

و مامانی هم خندید و گفت خوب مادر جون باید بدونی دود از کنده بلند می‌شه دیگه.

[review]

فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

بنر بلاگ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *